-
-
قدرت عادت های ارام
عادتِ آرام مثل ضربان قلبه — باید باشه، باید تکرار بشه، ولی لازم نیست دیده بشه. قدرتش در پنهان بودنشه. اونوقت یه روز بیدار میشی و میبینی زندگیت آرومتر، سالمتر، و واقعیتر شده.
مشاهده کامل -
-
-
-
عقب نشینی آرام
گاهی سختترین کار دنیا، تحملِ آرامش خودمونه. ولی وقتی یاد بگیری با خوب بودن راحت باشی، دیگه لازم نیست دنبال هیجانهای خستهکننده بگردی. خوب بودن، خودش یک مهارتِ تمرینیه.
مشاهده کامل -
بازگشت نرم
«مقاومتِ درونی در برابر استمرار — چرا وقتی همهچیز درست پیش میرود، ناگهان عقب میکشیم
مشاهده کامل -
خداجاست
میگن خداهست پس کجاست کمکم کنه دربدرم بی پولم ناامیدم کسی روندارم دولتی هم ندارم دلسوزباشه کمکم کنه یه صدمیلیون وام نمیدن خونه اجاره کنم خسته شدم بخداشبابیرون خوابیدن سرده گشنه خوابیدن درده اگرخداهست کجاست خدانیست خیالاته
مشاهده کامل -
-
-
-
تنها
دولتی هم نداریم وام بگیرم خونه اجاره کنیم این روزادولت پشت زناروچسبیده منبع درامدزناشدن جیب پرکن نظام شدن بدبخت به منوامسال من خارشدیم دربدروبی خونه شدیم هرجامیرم درابروم بسته شده خونه زندگی منوبازورازم گرفتن بخشیدن به زنم که 3تاخونه دیگه داره کارش کلاهبرداری همدست قاضی وکیل کسی نیست فریادرسم ایران قانون نداره
مشاهده کامل -
-
-
-
-
عروسکی که هنوز نفس دارد
هممون تو بچگی ی عروسکی داشتیم که عاشقش بودیم ، باهاش زندگی کردیم ،مامانش بودیم ،باباش بودیم و .....
مشاهده کامل -
احساس گناه استراحت
: 🎙️ «احساس گناهِ استراحت — چرا حتی وقتی خستهایم نمیگذاریم خودمان نفس بکشیم
مشاهده کامل -
-
-
اتوبان
امروز قراره درمورد جایی صحبت کنیم که هممون هرروز ازش عبور میکنیم ،جایی که خودش یه نوع دفتر خاطراته
مشاهده کامل -
مرغ عشق
امروز درمورد موجودی حرف میزنیم که اسمش خودش ی شعره بله مرغ عشق که نمادی از عشق و وفا داری هست، باما همراه باشید
مشاهده کامل -
-
خود آگاهی در عادت ها
عادتهای واقعی، از شناختِ خود شروع میشن؛ وقتی بدانی چرا حرکت میکنی، دیگر هیچ توقفی ترسناک نیست.»
مشاهده کامل -
بالشت
گاهی آدم ها واقعی ترین خودشون رو نه جلوی بقیه بلکه وقتی که سرشون رو روی بالشت میزارن نشون میدن
مشاهده کامل -
تکرار های بی روح و مسیرهای زنده
«تکرار بدون معنا، فرسایش است؛ تکرار با معنا، تبدیل به زندگی میشود.»
مشاهده کامل -
شروع سخت
اثر مرکب نه فقط در نتیجهی نهایی، بلکه در هر قدم کوچک است. اگر نتوانستید شروع کنید، احتمالاً قدم اول شما بزرگ بوده است. دکمهی شروع را به قدری کوچک کنید که نتوانید آن را نادیده بگیری
مشاهده کامل -
-
معماری سکون
چطورعادتها را در حالت خودکار نگه داریم؟» «از ساختن تا نگهبانی: چالش فصلبندی و حفظِ عادات در گذر زمان»
مشاهده کامل -
دولت کجامردم بی پول کجا
یکی پیدانشددردماروحس کنه زخم مارودواکنه برگ پاییز ماییم بی نامونشان ماییم
مشاهده کامل -
پاداش سکوت
وقتی هیچچیز تغییر نکرده، یعنی همهچیز در حال تغییر است در مسیر عادت، خاموشی به معنی بیحرکتی نیست. در واقع، سکوتِ پاداش همان مقدمهی دگرگونی است. شما به چشم چیزی نمیبینید، اما در زیر سطح، ذهن و بدن در حال مذاکرهای عمیقاند. ادامه دادن در دل سکوت، بالاترین درجهی پختگی است. چون کسی که در غیاب پاداش میماند، واقعاً «درونِ مسیر» قدم میزند، نه فقط در جادهی نتیجه.
مشاهده کامل -
دیوارهایی که عادت میسازند
در نهایت، ما درون محیطمان تنفس میکنیم، همانطور که ذهن درون تکرارها خودش را تبلیغ میکند. محیط، حافظهی خارجی ماست. میتواند مثل دوستی باشد که هر روز ما را به مسیر کوچکِ درستی هل میدهد — یا دشمنی که هر بار، بیصدا مسیر را لغزان میکند. هر دیوار، هر میز، هر عادت کوچک فضایی، در واقع معمارِ رفتار آیندهی ماست. اگر ذهن را یک بذر بدانیم، پس محیط خاک آن است — و هیچ بذری، صرفاً با نیت رشد نمیکند.
مشاهده کامل -
اثرمرکب
اثر مرکب، یک فرمول جادویی نیست؛ بلکه یک علمِ مهندسیِ ذهن است. این علم به ما میآموزد که نه تنها به قدمهای کوچک پاداش دهیم، بلکه به شکستهای کوچک نیز احترام بگذاریم، آنها را تجزیه کنیم و از آنها برای ساختن لایههای مقاومتری استفاده کنیم. هر روزی که از مسیر خارج میشوید و دوباره با یک قدم کوچک به مسیر بازمیگردید، در واقع در حال سفتتر کردن پایههای بنایی هستید که هرگز فرو نخواهد ریخت
مشاهده کامل -
شهرهای خیالی
شاید همهی جهان ما، شهری باشد که شبها به عقب برمیگردد، و ما، فقط مسافران لحظههایی هستیم که از خاطره به واقعیت بازمیگردند.
مشاهده کامل -
پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گِره زد به گِره حوصله هارا🧶🧵🪡 قسمتی از پادکست صدای آقای علی میرصادقی/در ادامه داستانی تعریف کردم از خاطرات سایمون سینک/درپایان قسمتی از کتاب زندگی من از چخوف... این پادکست درمورد عشق و دوستیه❣️✌️
مشاهده کامل -
کوله ای برای سفر
امروز میخواهم دربارهی «کولهای برای سفر» حرف بزنم… اما نه از آن کولههایی که بند دارد و زیپ و جیبهای کوچک و بزرگ از کولهای حرف میزنم که هرکدام از ما از لحظهی تولد، روی شانهمان افتاده
مشاهده کامل -
همزبان من
برای رفیق زندگیت که باهم زبان مشترک ساختین ،زبانی که فقط خودتون میفهمید. حتی نگاه شما قواعد و دستور خودشو داره.
مشاهده کامل -
روزمرگی و دغدغه های آن
زندگی قرار نیست همیشه پر از اوج باشد. قرار نیست هر روز شبیه فیلمها باشد اما میتواند آگاهانه باشد میتواند انتخابی باشد میتواند معنا داشته باشد و معنا چیزی نیست که پیدا شود؛ چیزی است که ساخته میشود هر روز با انتخابهای کوچک با توجه کردن با جرئت کردن شاید بزرگترین شجاعت در دنیای امروز، این نباشد که خیلی موفق باشی بلکه این باشد که نگذاری روزها بیحس از کنار تو عبور کنند.
مشاهده کامل -
پادکست نقش خوان_آن که میبیند
بیرون آمدن از جایگاهِ آمادهباش، شبیه باز شدنِ ناگهانی یک پنجرهی بزرگ بود. هوای دنیا دوباره برایم تازگی داشت؛ بوی خاک، بوی باران دوردست، و گرمای خورشیدی که حالا دیگر فقط یک ایدهی ذهنی نبود.
مشاهده کامل -
شهری که صدایش را از یاد برده بود
من از جنگلِ نبض بازگشتم، اما بازگشت من شبیه هیچ بازگشتی نبود. شب درونم مانده بود، مثل جوهری که در رگهای خیال جاریست. هر صدایی که شنیدم، معنا داشت، اما آن معنا دیگر زمینی نبود. از آن لحظه فهمیدم دنیا لایههایی دارد که تنها وقتی صدایمان را از دست میدهیم، میتوانیم بشنویمشان.
مشاهده کامل -
خانه ای که در صدا پنهان است
گاهی جهان چیزی برای گفتن ندارد، چون همهچیز را در گوش ما گفته است، امّا ما فراموش کردهایم چگونه گوش بدهیم. من «لیا» هستم، راوی رؤیایی که شاید هرگز پایان نداشته باشد… شاید در یکی از آن شبها که خواب از سقف آویزان است، صدایم را شنیده باشید. امشب باید از خانهای بگویم که در صدا پنهان بود. نه در جنگل، نه در کوه، نه حتی در خیال — بلکه در پژواک هر واژهای که از دهانم بیرون آمد. میگویند موسیقی، تنها صداییست که هرگز نمیمیرد.
مشاهده کامل -
شهربلورین و کلید رویاها
سارا با قلبی سنگین اما آرام، از دریچهی نور عبور کرد و به دشت بازگشت. مه شروع به عقبنشینی کرده بود. او سرخس را در صندوقچه، در کنار جای خالی بلور، قرار داد. او دیگر سارای سابق نبود؛ جهان برای او دیگر تنها زمین و آسمان نبود، بلکه ترکیبی بود از آنچه دیده میشد و آنچه به یاد آورده میشد. هر بار که با وزش بادی خاص، بوی خاک و شبنم حس میکرد، میدانست که شهر بلورین، سالم و درخشان، در انتظار است.
مشاهده کامل -
تنهایی
همه زندگی منوقاضی بخشیدبه زنم حتی سرمایه ای که داشتم ازم گرفت افسردگی گرفتم دلم به کارنمیره فکرانتقام هستم دستم خالیه حتی بانک هم نمیخواد100 میلیون بده یه خونه اجاره کنم چون کارندارم خونه ندارم کدپستی ازکجابیارم
مشاهده کامل -
داستان گلنار
در دامنهی کوههای سبز و آرام شمال، دختربچهای به نام گلنار با پدربزرگ و مادربزرگ مهربانش زندگی میکند. پدر و مادرش سالها پیش در سفر از میان رفتهاند؛ تنها یادگاری از مادرش، یک دستمال آبی گلدار است که همیشه آن را با خود دارد. او با حیوانات روستا دوست است، با مرغها حرف میزند و به بزغالهی کوچکش شیر میدهد. دنیا برایش ساده و آرام است.
مشاهده کامل -
-
پادکست انسان پنهان اینه دیگردی
پیوند ناگسستنی، پیوند با سایهی خودمان است. و این پیوند، تنها راهی است که میتوانیم به طور کامل و بدون ترس، به دیگری بپیوندیم. قسمت چهارم به پایان رسید. آماده باشید برای سفرهای بعدی…
مشاهده کامل -
-
-
زبانمان لال
یک روایت صمیمی و واقعی از اتفاقات روزمره، عشق، جدایی و سکوتهایی که گاهی از گفتن قویتر هستند. در هر قسمت، تجربههای شخصی، داستانهای کوتاه و لحظههای احساسی را با شما به اشتراک میگذاریم و سعی میکنیم حس و حال آنچه گفته نشده را کشف کنیم.
مشاهده کامل -